خاطره به دنیا اومدن دختره نازم آسمان
سلام دختره نازم .ببخشید خیلی دیر اومدم اخه از وقتی شما اومدی همه وقت مامانو پر کردی الهی قربونت بشم که انقدر ماه و دوست داشتنی هستی
شب دنیا اومدن شما مامان و بابا تا صبح نخوابیدم هردومون کلی استرس داشتیم عمو علی هم اومده بود پیش ما تا بیاد بیمارستان.ساعت 4 رفتیم دنبال مامان ستاره ساعت 5.15 رسیدیم بیمارستان وای داشت نفسم بند می اومد خیلی استرس داشتم تا بابا پرونده تشکیل بده به من گفت برم بلوک زایمان بابا محمدم به خیال این که میتونه دوباره من ببن خدافطی نکرد خیلی دلم گرفت خلاصه با مامانی خدافظی کردمو رفتم تو اوملش کسی نبود به نظرم اونجا خیلی وحشتناک اومد انگار خیلی تنها بودم تا یه پرستار اومد بردم تو یه اتاقو گفت لباسامو عوض کنم بعدم فشارمو گرفت و بردم تو یه اتاق دیگه انجا هم اول ازم کلی خون گرفتم و کلی سوالو و بعدم سوند
خیلی خیلی بد بود بعدم انژیو که اصلا بهتر هیچی نگم .....
کم کم آمادم کردن ببرنم تو اتاق عمل خیلی ترسیده بودم دکتر بیهوشی ازم پرسید بی حسی یا بیهوشی منم گفتم من خیلی شجاعم بی حسی میخوام ولی دکتر خندید و گفت معلومه خیلی شجاعی
خلاصه امپول بی حسی هم زدن نمیدانم همه اینا واقعا درد داشت یا من خیلی لوسم.کم کم پاهام گرمو بی حس شد که بهم گفت پاهاتو بزن به سقف ولی من کاملا بی حس بودم.دکتر معینی کارشو شروع کرد میفهمیدم شکمم داره تکون میخوره یه حال بدی داشتم انگار اتاق دور سرم میچرخید که بهم ماسک زدن و من دیگه چیزی نفهمیدم فقط دیدم یکی گفت بچتو ببین چشمامو باز کردم و دوتا چشم ناز دیدم وای که بهترین لحظه زندگیم بود چقدر چشمات ناز بود زل زده بودی به مامان هنوز یادم میافته اشکام میاد..بعدم دوباره چیزی نفهمیدم تا اوردنم تو اتاقو شمارو اوردن تا بهت شیر بدم الهی قربونت بشم انقدر قشنگ شیر میخوردی
خلاصه این که شما دختره نازم ساعت 6.48 دقیقه صبح روز 28 بهمن تو بیمارستان بهمن توسط دکتر خوب و مهربونت آقای محسن معینی با وزن 3 کیلو و قد 49 دور سر 35 به دنیا اومدی.خوش اومدی دختره نازم از وقتی اومدی همه چیز قشنگ تر شده و من و بابا واسه شما میمیریم

اینم عکس پای ناز شما دختره نازم


خاطره به دنیا اومدن دختره نازم آسمان
